|
|
![]() صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند شب گرداگردم حصار کشیده است و من به تو نگاه میکنم از پنجرههای دلم به ستاره هایت نگاه میکنم چرا که هر ستاره آفتابی است من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشم های تو سرچشمهی دریاهاست انسان سرچشمه دریاهاست
پست الکترونيک آرشيو مطالب
کليپ هاي زيبا
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آرشيو مطالب
![]()
![]()
![]()
![]()
RSS
طراح قالب
حيدري
![]()
عشق واقعی زندگی زیبا
![]()
می یابد, موسیقی موزون قلب عاشق است.
عشق رود زندگی در جهان است.
میندیش که با دیدن جویباری کوچک , یا با رسیدن یه نخستین چشمه حقیر,
عشق را شناخته ای.
تا آن زمان که از میان دره های خارایین نگذری , و جویبار را گم نکنی ,
و مرغزار را پشت سر نگذاری و جویبار را ببینی که هر آیینه گسترده و ژرف تر می گردد,
تا آنجا که کشتی ها بر پهنه آن پیش می رانند,
تا به فراسوی مرغزار پا ننهاده ای و به اقیانوس بی انتها نرسیده ای ,
تا تمامی گنج ها را به اعماق این اقیانوس نسپرده ای,
در نخواهی یافت که عشق چیست

شده تا حالا ؟
شــــــــــده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟
شده تا حالا دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا نتوني به كسي اعتماد كــــــني؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟
شده تا حـــــالا از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شـــــــــده تا حالا اه بَشه .... ! ديگه خسته شدم از اين شـــــده ها از اين همه تكرار
راسته تكرار تا ابديت
اما خدايا به فكر جثه بنده خودش هم بايد باشه شايد من نوعي نتونم تحمل كنم اين همه سختي اين همه زجر رو تحمل كنم
چرا بعضي وقتها خدا به ما مي رسه خوابش مي گيره
نمي خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم
اما خدا به خدا گريه خودت بسه
بزار منم بفهم زندگي يعني چي؟
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعــني چي؟
من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امشب دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنيد
اما نمي دونم جواب منو مي ده يا نه
ديگه از تنهايي داره گريم مي گيره !
ولي خيلي خسته ام به خدا از همه چیز ...
عشق يعني...)
عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها...
(حرف آخر)
تا زماني كه تنهايي حرفي نيست اما اگر كسي را يافتي كه با در كنارش بودن به آرامش رسيدي سعي كن كه هرگز از دستش ندهي و با او عشق را تجربه كني ...
(اگر فكر مي كني)
اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشــــــک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود
اگـــــــر فکر مي کنـــــي که بـــــــــي تـــو مـــي ميــــــــرم
بســــيار درســـــت فکــــــــــــــــــر کــــــــــــــــــــــرده اي
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
پس بمان...
(عميق ترين درد در زندگي)
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالــــت شکسته است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشـــــــنگترين داستان زندگی اســـــت که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشـــــی سپردن قشنگ ترين احــــســاس زندگی است.
عـــميـــــق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجـــــود آدمها و بســــتن چشــــمهاست

در شهري به نام عشق کوهي است به نام محبت
در اين کوه رودي است به نام صفا
در اين رود آبراهي ميرود به نام وفا
سر انجام اين آبراه به آبگيري ميريزد به نام وداع
کاش ای تنها امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان دل
در لهیب سبز خاموشت کنم!!؟؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تمام لحظه هایم هیچکس خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچگاه برکه ء طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی
(حرف آخر)
اگر عاشق شدن يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟
گفت : از بیم جدایی

پرسيدم:عشق چيست؟گفت:آتشي است.
گفتم:مگر آن را ديده اي؟گفت:نــــه در آن سوخته ام.

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند پرسيدند كه: آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو:
دنيايي از عشق بود كه به خاطر حسرت كرانه عشق جوش وخروش ميكرد
بگو:
ديوانه اي بت پرست بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت
بگو:
اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت
بگو:
بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:
دوستت مي دارم


طلوع عاشقان رنگش طلاییست
غروبش لحظه مرگ جداییست

![]()
![]()
|
آواز عاشقانه ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد ای وای ، های های عزا در گلو شکست « بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت « آیا » زیاد رفت و « چرا » در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست ![]() | ||
![]()












![]()

![]()

ما به هم بر خورديم
تو براي دل من آن غروب غمگين آن سكوت سنگين
من براي دل تو آن بهار زيبا
تو هزاران فتنه در نگاهت خفته من به دنبال نگاهت به بلا افتاده
روزها از پي هم , تو جدا از غم و فارغ از غم
من و غم دست به هم از گذرگاه زمان مي گذريم
تو سراپا شادي غرق در نغمه اين آزادي فارغ از سلسله بند نگاهت بودي
دل بيچاره من , در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
بي خبر گشت اسير
من در انديشه ان فصل بهار در زمستاني سرد ,
با دلي رفته ز دست زير لب مي گويم
كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر من ,
تو تنها اميد دل نا اميد من
كاش مي شد به تو گفت : تو بمان , دور مشو از بر من ,
تو بمان تا نميرد دل من
حيف مي دانم من تو همانگونه كه بود آمدنت
در بهاري زيبا , در غروبي غمگين , در سكوتي سنگين
دل مجنون مرا زير پا مي نهي و مي گذري
![]()
شاید تو برای دنیا یک نفری
ولی برای یک نفر یک دنیایی
به سراغ من اگر میایید نرم و اهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
![]()
|
| |||||||||||||||||
|
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چهبی رحموشتابان میرسد پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فرای نیست نیست پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم
| |||||||||||||||||
پايان تولد
چه با ساده گريستن خويش زاده مي شويم و چه ساده در ميان گريستن ديگران از دنيا مي رويم و ميان اين دو سادگي معمايي مي سازيم به نام زندگي هر که از راه مي رسد گره کوري بر آن مي زند زيرا در واژه نامه يشان ساده يعني حقير
| یه یادگاری | |
|
"گوش کن |

کاشکی می شد
کاشکی می شد یه بار دیگه پاتوی دنیا بذارم
یواشکی رو خنده هات پا روی فردا بذارم
کاشکی می شد ایندفعه از عاشقی بویی نبرم
حسرت با تو بودنو . به نرخ خونم نخرم
کاشکی که اینبار لااقل تو واسه من گریه کنی
گلهای سرخ عاشقی رو . تو به من هدیه کنی
من از تو دارم یه بغل خاطره های خوب و بد
اما از بی تفاوتیت جونم داره می یاد به لب
کاش که می شد صداقتم ایندفعه مال تو بشه
تا ببینی که قلب من چقدر تو سوزو آتیشه
دوباره هم اگه بیام می خوام اسیر تو نشم
کنیز بی ولایت و مرید دین تو نشم
کاش کی که اینبار نبینم دیگه کسی به اسم تو
می یاد تو سرنوشت من قلبو هم می خواد گرو
![]()
نــــــــیـــــــــــاز
راس راسی چه تلخه بی توروزارو به شب رسوندن
معنی فاجعه میده لحظه های بی تو بودن
چه قشنگه تورودیدن چه قشنگه تورخواستن
چه صفایی داره امشب ازقشنگیات سرودن
وقتی که پیش توبودم حس می کردم روی ابرام
انگاری در بهشت و واسه ی مامی گشودن
مث یه بت می پرستم تورو مست وعاشقونه
واسه من مث نیازه تورودیدن وستودن
باتوهیچی کنم ندارم برق شادی توچشامه
پس نروتا قصه مون وهمه ی دنیا بدونن
زخمی عشقیمو همش منتظره یه مرهمیم
برای گریه کردنا همش پی بهونه ایم
ای عاشقا...ای عاشقا...ما هممون دیوونه ایم
شب تا سحر...صب تا غروب توفکره دل داریمو بس!
به عشق اون بیداریم وکی فکره ماها باشه پس؟
تاکی باید غصه و غم خوراکه سفرمون باشه
تاکی باید زمونه با ما هانامهربون باشه
آخرش این دل میمیره ازین همه حسرت و غم
غصه هامون یه آسمون شادی هامون اما چه کم

اوني كه از همه شيرين تره رفته
جاي خاليش تو خونه سبز شده رفته
اوني كه از همه بهتر واسه من بود
منو تنها با خودم گذاشت و رفته
اوني كه اسمش تو قلب من نوشته
واسه هرچي خاطرست مثل فرشته
تني كه بهارعشق و با خودش داشت
مث پاييز اومد و با برگا رفته
اوني كه مثل فرشته واسه من عشق و نوشته
واسه ياداي گذشته جاي شيريني گذاشته
ديگه رفته ديگه رفته ديگه رفته
![]()

کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دل رو به دریا من و تو تنهای تنها
ای کاش چونان شمع میتوانستم بر بالینت بسوزم تا به تو گرمی بخشم
چونان پروانه دورت بگردم تا از تو پرستاری کنم
وچونان بلبل عشق را برایت بسرایم که دردها و غمها فراموش شود
ولی افسوس
شمعی دور از توام که سوختنم را فایده ای نیست
پروانه ای که میگردم ولی بیهوده
و بلبلی خاموش که باید سکوت کند

تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در ![]()
عشق يعني ...![]()
شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني

![]()
![]()

بی تو هرگز
بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست آرزوی قلبم مرگ است
من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست به تويی که زيبايی محض بودی آنروز غروب عشق من بود من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم و گفتم که بايد او را زخاطر برد خورشيد رفت و شب امد ولی من هنوز روز را نديده ام اگر هر غروب طلوعی دارد ولی اين غروب طلوعی ندارد حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی غروب عشق اگر غمگين بود ولی برایم دوست داشتنی بود بنام تک نوازنده گیتار عشق زندگی همیشه بهار نیست گاهی ابر خزان بر آن سایه میزند و باوفاترین یاران را از هم جدا میکند اما.................... زندگی مانند عشقی است که با نگاهی آغاز میشود و با لبخندی اوج میگیرد و با اشکی پایان می یابد................. هروقت اشکهایم سرازیر می شود تورادرآنها می بینم پس هیچ گاه آنهارا پاک نمی کنم تا همیشه توراببینم اما نمی دانم شراب گناه خود را به چشمان چه کسی خواهی ریخت می دانم لبانت بوسه طلب و هوس آلود است اما نمی دانم شهد لبانت را چه کسی خواهد نوشید می دانم که دستانت چون یاس سفید خوشبوست اما نمی دانم انگشتان زیبایت دست کی را خواهد فشرد می دانم اندامی هوس بار داری اما نمی دانم که در آغوش هوس انگیز تو کلام خوشبختی را در جای خواهد داد وباز می دانم که از جانم بیشتردوستت دارم ![]()

![]()














![]()
![]()
![]()

![]()
|
تحمل کردن زیباست
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگی شيرين است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبديل می شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داری زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
بی تو هرگز
بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست آرزوی قلبم مرگ است |
(عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد.اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.)

![]()
![]()
|
|
|
|
![]()